ايرج افشار

360

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )

گذشته و جلوى اين سيل را كه به سوى تهران جارى شده است با اين حرفها نمىتوان گرفت و اگر احتمالا چنين رسالتى را لازم و مفيد مىدانيد خواهش دارم مرا معاف و يك نفر ديگر را به جاى من معيّن و مأمور بفرمائيد ، زيرا من هيچ بوى خيرى از اين اوضاع نمىشنوم و فايده‌اى در اين رسالت نمىبينم . [ 11 ] سپهدار اعظم با خنده و لهجهء مخصوص به خودش گفت اى آقا نمىشود ، كار گذشته است و اين طور قرار شده كه شما از طرف دولت و معين الملك از طرف شاه برويد و با حضرات حرف بزنيد و چاره‌اى جز رفتن نداريد . معين الملك هم به سفارت انگليس رفته و در آنجا منتظر شماست . شما بايد آنجا برويد و از آنجا بالاتفاق روانه شويد . اين حرف بيشتر بر حيرت و عصبانيّت من افزود . پرسيدم سفارت انگليس به چه مناسبت . گفت اين طور مقرّر شده است . بعد خواهيد فهميد ( نمىدانست كه قبلا فهميده‌ام و حيرت من در اين است كه اين احمق‌ها لااقل چرا صورت ظاهر را حفظ نكرده‌اند ) . هرچه خواستم شانه از زير اين بار خالى كنم نشد كه نشد . ناچار درشكه‌اى گرفته از همان‌جا به سفارت انگليس رفتم . تقريبا يك ساعت به غروب مانده بود . وقتى كه وارد باغ سفارت شدم احدى در آنجا پديدار نبود و به هر طرف نگاه كردم هيچ‌كس را نديدم . بالاخره به جلو عمارت رفته و در را بسته يافتم ، زنگ زدم . پس از چند دقيقه يك نفر از پشت پنجره پيدا شد و در را باز كرد و پرسيد چه مىخواهيد و با كى كار داريد . گفتم معين الملك اين‌جاست . گفت بلى در اطاق نشسته است و مرا راهنمايى كرده به اطاقى كه معين الملك بود برد . معين الملك را ديدم تنها نشسته و به فكر فرورفته است . گفتم رفيق اين‌جا چه مىكنى . گفت من خودم هم نمىدانم . به من گفته‌اند كه اين‌جا بيايم و منتظر شما باشم كه بيائيد باهم به مهرآباد برويم . ما در اين گفتگو بوديم كه ناگاه درى از اطاق ديگر باز شد و كلنل هيگ « 1 » به اطاق ما درآمد . كلنل هيگ را هركس ديده و شناخته باشد مىداند كه مردى بود خيلى زرنگ و رند و ظريف و باهوش . فارسى را خيلى خوب [ 12 ] حرف مىزد و

--> ( 1 ) . Th . W . Haig وابستهء سفارت انگليس 1920 - 1921 ( ا . ا . )